.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 10:58  توسط کفترچاهی 

برای ما دانشجویان ،کم کم موسم نکن ای صبح طلوع (امتحانات)،مورد عنایت قراردادن عمه ی محترم اساتید و دعواهای خوابگاهی و گیس و گیس کشی با بچه های دانشگاه و فیس بوک گردی تا 7 صبح و فکر کردن به عشقولکی که از اون دور افتاده ایم و به جای او در تخت خوابگاه عروسک بغل می کنیم و...آغاز می شود.

این موسم مبارک بر همه ی شما بدبخت بیچاره ها مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 6:22  توسط کفترچاهی  | 

-نسیم؟من چیکار کنم؟ ک...نم رو جمع کنم بشینم درس بخونم؟؟

-آره گ..و...ت..و تیکتیر  که پزشکی بیاری 

-آخه نسیم یکم گشادم سر درگمم!

-گوه نخور کجا گم شدی؟

-چجوری بخونم یا از کجا شروع کنم!

-آها از اون لحاظ...عرضم به حضور انور آبجی خانوم، یه کاغذ بذار جلوت اول از همه بشین برنامه ریزی کن ببین کجاها وقت خالی داری

-به 1 انگیزه نیازمندم!!خیلی گشادشدم!

-خب یابوعلفی انگیزه ت زنده موندنه همیشه که نمی خوای انگل باشی؟!می خوای؟

-خر که نیستم انتخاب طبیعی باشه بی انگیزه ام :)))

-بگرد پیدا کن انگیزه ت رو خو! سیب زمینی نیستی که!

-خخخ!نمی دونم ولله!

-ک...ر.....خر (با عرض معذرت از دوستان)

[پایان مشاوره]

 


برچسب‌ها: مشاوره تحصیلی توسط دکتر شادمان
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 20:41  توسط کفترچاهی  | 

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 13:41  توسط کفترچاهی  | 

مکالمه ای بین من و نفس سرکش!

 

 

- نون خامه ای می خوام

- گوه نخور

-می خـــــــــــــــــــوام

- می گم گوه نخور!

- تو رو نمی خورم!

-خوراک سگ نمی شم

-سگم گوه نمی خوره

-بوووووووووووووووووووق (خیلی بد بود نشد بنویسم)

.

.

.

.

چند دقیقه بعد...

 

-عزیزم؟

-هان 

-من نون خامه ای...

-چیه مودب شدی؟! چند دقه پیش که داشتی منو قورت می دادی  نفس سرکش بی تربیت!

-پاشو  دیگه... فراخی نکن...

- ببین به یه شرط... هر یه نون خامه ای سه درس عربی می خونما

- باشه باشه 

-کوفت بگیری

- :)))


برچسب‌ها: مکالمه ی من و نفس سرکش من باب بحث شیرین نون خامه ا
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 10:56  توسط کفترچاهی  | 

پنجشنبه که با خانه ی دوست کوچکم تماس گرفتم ٰ مادرش گفت که روز قبل کنکور هیچکس نبوده بیرون برن 

ومطهره کلی غصه خورده.خلاصه رفتیم کوه اونم چه کوهی...زهرمار!هر گوشه یه دختر ژسر نشسته بودن گوه می کشیدن؛منظورم قلیونه...اه اه اه...

خودم همیشه وسط هفته مثلا دوشنبه یا چهارشنبه میرم که کوه ببینم و طبیعت زیبا

توبه کردم که دگر می...می کجا بود بابا توبه کردم که جمعه دیگه کوه نرم!

+تشکر و ارادت خالصانه دارم خدمت مسئولین که ژله برقی های مترو تجریش یک در میون برقش قطع بود!


برچسب‌ها: درکه÷تهران×بق بقو ÷
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 17:10  توسط کفترچاهی  | 

با نام و یاد خدا و با تکیه بر آرمان های امام راحل؛

برای بار هزارم موفق نشدم کوکوی سالم درست کنم

خرد شد [لبخند]


برچسب‌ها: کوکو خرد شد
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 23:34  توسط کفترچاهی  | 

 

امنیت تام

 

به عنوان یه دختر باید وقتی تو خونه ی خودت هستی بترسی

چون تو با بقیه ی کالاهای خونه که برای دزدیدنشون میان فرقی نداری

فکر کن شب آماده باش و نانچیکو به دست بخوابی...


برچسب‌ها: امنیت تام
+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 5:52  توسط کفترچاهی  | 

به این یکی وبلاگم سری بزنید گناه داره بی بازدید کننده س :دی

http://kharmagass-nshademan.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 5:14  توسط کفترچاهی  | 

اینجا تهران است؛

شهر داد

دود

بوق

بوووووووووووووووق!


برچسب‌ها: این جا تهران است؛ شهر بق بقو های بی پایان, تهران, بق بقو, بوووووووق, کفترچاهی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 2:57  توسط کفترچاهی  |